خرید بک لینک

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بیlrm;ذوق جهانی که مرا با تو ندید


رشتهlrm;ای _جنس همان رشته که بر گردن توست_

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید


نه کف و ماسه، که نایابlrm;ترین مرجانlrm;ها

تپش تبlrm;زدۀ نبض مرا میlrm;فهمید


آسمان روشنیlrm;اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید


ما به اندازۀ هم سهم ز دریا بردیم

هیچlrm;کس مثل تو و من به تفاهم نرسید


خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید


من که حتی پی پژواک خودم میlrm;گردم

آخرین زمزمهlrm;ام را همه شهر شنید

محمدعلی بهمنی

برچسب: خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید,خوش به حال من و دريا و غروب و خورشيد, نویسنده: بهراد ابراهیمی تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 3:15

صفحه بندی