چون شورشی که سلطه ی خان را به هم زده ست
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:15
چون شورشی که سلطه ی خان را به هم زده ست گلهـــای دامن تـــو خـزان را بـــه هــم زده ست حل می شود تمـــام تنت در مسیر باد رقص تو باز نظم جهان را به هم زده ست لب های سرخ توست...پر از واژه ی جدید این واژه نامه هات زبان را به هم زده ست هی شاخـــه گل به دست گرفتی دم اذان گلدسته هات نظم اذان را به هم زده ...
تــو را با خــاک یکسان می کنم روزی کـــه برگردی
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14
اگــــر چـــه گفتـــه بــــودی پــای عشقت تــا ابد مردی ولی روزی که رفتی خواندم از چشمت ، که دلسردی! به طرزی وحشیانه عاشق زیبایی ات بودم به جای عشق بازی ، دایماً بازی در آوردی ارس می خواست در آغوش دریای تو بنشیند ولــی با سد قهرت نقشه اش را برملا کردی! شدم مجموعـــه دارِ دردهـــایِ رایـــج دنیـــــا...
نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن!
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14
نعنای تند/ مزّه ی اُربیت/ سوء ظن! دیوانگیّ مزمن مردی به نام من... دارم میان خاطره ها پرسه میزنم در صفحه های منقبض با تو گم شدن -لب روی لب- بغل کن عزیزم مرا ببوس حالم عجیب میشود از بوسه ی خفن!! من بیخیال وسوسه و شعر میشوم در این حریم خلوت یک عشق- تن به تن شرقی ترین نگاه تو بیچاره کرده اند این چشمهای ...
صحنه... علیرضا آذر
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14
لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کردآن بوسه مرا میکشت لب منهدمم می کردآن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بوددر سیر مرا کشتن این پرده اول بودهرکس غم خود را داشت هر کس سر کارش ماندمن نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماندیا کنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاستدنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست ای بر پدرت دنیا آن باغ جوا...
میشوی آهـوی تهرانـی، میشوم صیاد شیرازی
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14
می گریزی از من و دائم عاشقت را می دهی بازی می شوی آهـوی تهرانـی، می شوم صیاد شیرازی فتـح دنیا کار آن چشم است، خون دل ها کار آن ابرو هر لبت یک ارتش سرخ است گیسوانت لشگر نازی بس که خواندی جَوّ ابیاتم شد مـی خــورَد یک راست بر قلبــم از نگاهت تیـــر طنازی وقت رفتــن چهــره ی شادت حـالت ناباوری دارد مثل...
شعر اتاق علیرضا آذر
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14
نقش یک مردِ مرده در فالت توی فنجان ِ مانده بر میزمخط بکش دور مرد دیگر را قهوه ات را دوباره میریزمزندگی از دروغ تا سوگند خسته از زیرو روی رودرروزیر صورت هزارها صورت خسته از چهره های تو درتوچشم بستی به تخت طاووسم در اتاقی که شاه من بودممرد تاوان اشتباه ات باش آخرین اشتباه من بودم *چشم وا کردم از تو بن...
حس و حالم خوش نیست.. علیرضا آذر
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14
Bavar
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:14